12. آبان 1397 - 11:54
بیرجندرسا-حضرت آقا وارد شد، وقار و عظمتی که با چشم خود مشاهده می کردم با آن چیزی که از تلویزیون دیده بودم فاصله ای از زمین تا آسمان داشت، چهره ای نورانی و خندان که دل هر فردی را تکان می داد و مجذوب خود می کرد...

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بیرجندرسا، نمی دانم از کجا شروع کنم و چگونه سخنانم را آغاز کنم،  فقط میدانم عشق سرمنشا هستیست و تنها نیرویست که کوه را جابجا می کند و زمین و زمان را برای رسیدن به هدف گره می زند.

باید بگویم، همیشه عشق و علاقه و آرزوی کودکی ام را در تصاویر وکلیپ های  تلویزیون جستجو می کردم، در طی چند سالی که در راهنمایی و دبیرستان درس می خواندم، این عشق، علاقه و آرزو بزرگتر و رنگ و بوی زیباتری به خود گرفته بود، تا اینکه دانشجو شدم.

دوران جدیدی که شروع رسیدن به پلهای آرزوهاست، آرزوهایی که اگر در خیال کودکان انسان پرواز می کند ولی با، باور اینکه  من می توانم، محقق خواهد شد.

صبح روز، سه شنبه اولین روز آبان ماه 97، در مسیر زیبای پاییزی دانشگاه قدم می زدم، رنگ های رویایی درختان حس و حال عجیبی به من داده بود، که ناگهان خود را در جلوی حاج آقای حاجی زاده دیدم، که به من گفت در کجا سیری می کنی آقا مسعود .

حاج آقا سخنانی را بر زبان آورد که تحقق آن را در خواب و رویایی کودکانه ام جستجو می کردم، باور نمی شود، یعنی خواب و رویا بود یا واقعیت، که ناگهان، سوال بعدی حاج آقا من را به خود آورد، نامت را برای دیدار با مقام معظم رهبری نوشته ای یا نه؟ ناخودآگاه گفتم: آره، نه، نمی دانم فکر کنم گیج و مبهوت بودم و با اینکه هنوز باور نداشتم سرم را به نشانه‌ی تأیید تکان دادم.

بله از کودکی هرجا که نام دیدار با رهبری می شود، نام نویسی می کردم..

غم جاماندگی از پیاده روی اربعین و رسیدن به دیدار یار

اشک در چشمانم حلقه زده و زبانم بند آمده بود، باورم نمی‌شد که خداوند چنین دیدار پر از سعادتی را قسمتم کرده است، هیجان زده بودم، حس فوق العاده‌ای داشتم زیرا همیشه آرزویم بود تا رهبرم را از نزدیک زیارت کنم و این بزرگترین هدیه و نعمتی بود که برای اولین بار نصیبم می شد.

چند وقتی بود که  بغض نرفتن و جاماندن از سیل پیاده روی اربعین حسینی در گلویم عقده کرده بود، ولی این خبر تسکینی بر این دردم به شمار می رفت که بر جانم باقی مانده بود، دوست داشتم هر چه سریع‌تر خودم را به خانه برسانم و این خبر خوش و شیرین را به خانواده نیز اطلاع دهم.

حوالی ساعت 8 شب، در اوج سرمای پاییزی با اشتیاق، خود را به خانه رساندم، هیجانم غیر قابل کنترل بود، به محض ورود به منزل با هیجان خاصی جریان را برای خانواده شرح دادم، ابتدا باورشان نشد اما هنگامی که شوق و اشتیاق و دست از پا نشناختم را دیدند باور کردند.

بیقرار این سفر معنوی بودم، برای دیدار حضرت آقا روز شماری می کردم، مرتب با پیامک زدن و برقراری تماس تلفنی پیگیر این دیدار بودم، تا اینکه روز یکشنبه 6 آبان ماه فرا رسید، استاد حقوق مالیه در حال درس دادن بود که ناگهان پیامکی از طرف نهاد رهبری دانشگاه به گوشی‌ام ارسال شد، پیامک را باز کردم، در آن اینگونه نوشته شده بود « با سلام، جهت شرکت در مراسم عزاداری اربعین حسینی در محضر مقام معظم رهبری راس ساعت 12:30 روز دوشنبه در محل شهدای امام زادگلن باقریه حضور بهم رسانید»، با دیدن این پیامک دیگر نمی دانستم در کجا قرار دادم و بلافاصله فریاد زدم "بلاخره رفتنم قطعی شد" با این فریادم نگاه همه ی هم کلاسی هایم به سمت من برگشت و مجبور به توضیح شدم.

دیدار رهبری؛ محقق شدن آرزوی دیرینه

سرانجام روز دوشنبه 7 آبان ماه فرا رسید، ساعت ۱2 حرکت اتوبوس اعلام شده بود، و آن چنان ذوق و شوق داشتم که یک ساعت زودتر از ساعت مقرر در محل امامزادگان باقریه (محل اعزام) حضور پیدا کردم.

دستور داده بودند که از آوردن وسایل اضافی خودداری شود، بر همین اساس تنها یک چفیه، سربند و عکس کوچکی از رهبر انقلاب را به همراه آوردم، تصورم بر این بود که جزء نفرات اولی هستم که شوق دیدار رهبرم مرا زودتر به محل اعزام کشانده اما غافل از اینکه عشق به رهبر معظم انقلاب در دل های جوانان، آنچنان نفوذ و ریشه کرده، که ساعت‌ها زودتر خود را آماده سفر کرده اند.

از سراسر استان خراسان جنوبی تعداد 44 نفر از دانشجویان فعال فرهنگی و سیاسی که قصد داشتند در روز اربعین حسینی در بیت رهبری حضور داشته باشند، دعوت به عمل آمده بود، حس و حال وصف‌ناپذیری برای دیدن رهبر انقلاب در چهره‌ها و حرکاتشان دیده می شد که بسیار دیدنی بود، اغلبشان سربند "لبیک یا خامنه ای" داشتند و بر روی دوششان چفیه های سفیدی انداخته شده بود.

همه انتظار حرکت به سوی کوی دوست را می کشیدیم، با بوسه ای که بر قرآن می زدیم یکی پس از دیگری وارد بر اتوبوس می شدیم و سفرمان را با نام خدا و صلواتی بر محمد و آل محمد(ص) آغاز کردیم.

در حالی که عقربه ها ساعت 13 را نشان می داد از بیرجند خارج شدیم، نوحه سرایی یکی از دانشجویان در وصف سیدالشهدا حال وهوای خاصی را بر فضا حاکم کرده بود، برخی ها اشک می ریختند و برخی دیگر نیز در حالی که نگاهشان به بیرون اتوبوس دوخته شده بود، در فکر فرو رفته بودند، از چهره همه آن ها می توان فهمید که برای دیدار با رهبرشان در حال طرح ریزی نقشه هایی هستند.

هنگام اذان مغرب به طبس رسیدیم و در آستان مقدس حسین ابن موسی الکاظم(ع) نماز را به جماعت اقامه کردیم، پس از توقفی یک ساعته دوباره به راه افتادیم، چراغ های سقف اتوبوس توسط راننده خاموش گشت، برخی ها به خواب عمیق فرو رفتند اما برخی ها شوق دیدار با رهبرشان خواب را از آن ها گرفته بود.

ساعت 5:30 صبح روز سه شنبه 8 مردادماه که مصادف بود با اربعین سید و سالار شهیدان، وارد بر صحن دانشگاه تهران شدیم، پس از اقامه نماز صبح و صرف صبحانه باید خود را کم کم آماده رفتن به سمت بیت رهبری می کردیم.

غوغایی برپا بود، دانشجویانی که از سراسر کشور برای دیدار ولی امرشان آمده بودند، صحن دانشگاه را به تسخیر خود درآورده بودند، برخی ها چفیه های دوستانشان را درست می کردند و برخی دیگر سربندها را بر پیشانی می بستند، حال و هوای دگری داشتند و دست از پا نمی شناختند.

کارتی که مرا به وصال عشق رساند

در طول مسیر، مسئول گروه اردویی با توزیع کارت مخصوص شرکت در مراسم، که بر روی آن کلمه «ملاقات» نگاشته بود، گفت "مراقب کارت هایتان باشید زیرا اگر گم شود، از دیدار رهبر انقلاب محروم خواهید شد."

لذت گرفتن این کارت برای من غیر قابل درک بود، هر دانشجویی که کارتش را تحویل می گرفت بلافاصله با آن، عکسی سلفی می گرفت تا به یادگار در حافظه گوشی اش ذخیره گردد، استرس ندیدن رهبر انقلاب مدام مرا بر این وامی‌داشت که هر چند دقیقه ای کارت ورود به جلسه را لمس کنم.

با هر قدمی که به سمت بیت رهبری برمی‌داشتم قلبم تندتر می زد و در این فکر فرو رفتم که چه سعادت بالایی است پس از اینکه از قافله عشق اربعین جاماندم به یکی از آرزوهای دیرینه ام که همان دیدار با امام خامنه ای است، برسم.

در چنین افکاری بودم که ناگهان خود را در مقابل بیت رهبری دیدم، وارد بر حسینیه شدیم، فضای حسینیه در این لحظات حال و هوای خاصی داشت، با دوستانم همگی به دنبال مکانی می گشتیم که ستون‌ها مانع دیدارمان نشود و بتوانیم صورت نورانی حضرت آقا را مشاهده کنیم.

بیقراری از شوق دیدار آیت الله العظمی  خامنه ای

دلم بیقرار و شوق دیدار حضرت آقا را داشت، ثانیه شماری می‌کردم تا آیت الله العظمی خامنه ای وارد شوند، قلبم با تپش خاصی می‌زد.

تقریبا یک ساعت به انتظار نشستیم تا آقا وارد سالن شود، خبر ورود مقام معظم رهبری که در سالن اعلام شد، جمعیت با سر دادن شعار‌های متعدد از جمله "ای رهبر آزاده، آماده ایم آماده" و همچنین خواندن شعرهایی در وصف رهبر انقلاب و امام حسین(ع)، علاقه، شور و اشتیاق خود را نسبت به مقام عظمای ولایت و امامی که جامانده از دیدن ایوانش بودند نشان می‌دادند.

.

آقا وارد شد، وقار و عظمتی که با چشم خود مشاهده می کردم با آن چیزی که از تلویزیون دیده بودم فاصله ای از زمین تا آسمان داشت، چهره ای نورانی و خندان که دل هر فردی را تکان می داد و مجذوب خود می کرد.

دیگر از خود بی خود شده بودم و هنگامی که با شعار "ما همه سرباز توئیم... گوش به فرمان توئیم"، به خود آمدم، صورتم را غرق در اشک دیدم.

"خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست"، "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" نیز از دیگر شعار‌هایی بود که پیوسته سر داده می‌شد تا اینکه مقام معظم رهبری بر روی صندلی نشستند و در پی ایشان جمعیت حاضر نیز سکوت کرده و بر سر جایشان نشستند تا قاری تلاوت قرآنش را شروع کند.

بعد از تلاوت قرآن همگی یکپارچه و با صدای بلند مشغول خواندن سرود "دیدار" شدیم، پس از پایان یافتن سرود، حجت‌الاسلام سعدی به پشت تریبون رفت و با ذکر آیه ای از قرآن کریم اربعین را روز بازخوانی سنت الهی مبنی بر تحقق پیروزی جریان حق و شکست دشمن دانست و گفت: پایه‌های تمدن حسینی علیه‌السلام بر اساس ارتباط با خدا و تسلیم در برابر حق، زیارت اربعین و ایستادگی در برابر استکبار شکل گرفته است.

حجت الاسلام سعدی، تمدن سازی با محور اربعین را وظیفه دانشگاه و نخبگان حوزوی و دانشگاهی خواند و افزود: رسیدن به تمدن نوین اسلامی مبتنی بر اربعین و فرهنگ حسینی علیه‌السلام باید مسئله امروز دانشگاه باشد.

در ادامه مداح معروف کشورمان آقای حاج میثم مطیعی نیز به نوحه سرایی پرداخت و دل های جمعیت حاضر را به حرم شش گوش ابی عبدالله گره زد.

حسرت به دل نماندن از لب گشودن یار

در دلم آشوبی برپا بود، جلسه در حال اتمام بود و یار هنوز لب به سخن با یارانش باز نکرده بود، در این فکر بودم که نکند رهبر انقلاب ما را از سخنانشان محروم کنند که صلوات فرستادن جمعیت بر این تفکرم پایان داد و رهبر انقلاب شروع به سخنرانی کردند.

ایشان فرمودند:

"خداوند ان‌شاءالله از همه‌ی شما جوانان عزیز با دلهای پاکتان و احساسات پُرشورتان قبول کند؛ ما را هم به برکت تفضّل به شما مورد تفضّل قرار بدهد. حقیقت قضیّه همین است که تفضّل الهی نسبت به جوانها به‌خاطر دل پاکشان، به‌خاطر احساسات صادقانه‌شان، به‌خاطر ایمان زلالشان تفضّل ویژه است؛ این را بدانید. قدر این موهبت و این نعمت را که خدای متعال برای جوانان مؤمن معیّن کرده بدانید. ما هم ان‌شاءالله از گوشه‌ی سفره‌ی تفضّل الهی به شما بهره‌مند بشویم و استفاده کنیم.

 امروز هم جلسه‌ی بسیار خوبی بود. از همه‌ی برادرانی که برنامه اجرا کردند و از همه‌ی شما و از همه‌ی کسانی که دست‌اندرکار بودند تشکّر میکنم. چند جمله دعا می کنم. توجّه کنید و ان‌شاءالله آمین بگویید.

 اَللَهُمَّ املَأ قُلوبَنا شَوقاً لَکَ وَ خَشیَةً مِنکَ وَ تَصدیقاً وَ ایماناً بِکَ وَ فَرَقاً مِنکَ وَ شَوقاً اِلَیکَ یا ربّ العالمین، اَللَهُمَّ اَلحِقنا بِالصّالِحین وَ اجعَلنا مِن صالِحِ مَن بَقی، اَللَهُمَّ اَعطِنا نَصراً فی دینِکَ وَ قُوَّةً فی عِبادَتِکَ وَ فَهماً فی خَلقِکَ وَ کِفلَینِ مِن رَحمَتِک، اَللَهُمَّ بَیِّض وُجوهَنا بِنورِکَ وَ اجعَل رَغبَتَنا فیما عِندَکَ وَ تَوَفَّنا فی سَبیلِکَ عَلیٰ مِلَّتِکَ وَ مِلَّةِ رَسولِک."

این سخنان و دعایی که رهبری برای دانشجویان در روز اربعین بیان کردند را نمی شود فراموش کرد.

در این هنگام و بعد از دعای شریف رهبری برای جوانان و ملت غیور ایران صدای اذان در بیت رهبری بلند شد، دانشجویان که آرزو داشتند، نمازی را به اقامه ی رهبرشان بخوانند، بدنبال آبی برای وضو بودند که از این نماز جا نمانند.

دیداری کوتاه اما شیرین و خاطره‌ انگیز

پس از اتمام نماز، رهبر معظم انقلاب با آرزوی توفیق برای دانشجویان ملتش، آنان را رهسپار دیارشان کرد.

 در مسیر بازگشت هرکس حس خاص خود را داشت ولی یک سخن در میان جمع یکسان بود و آن هم دعای پر برکت رهبری بود که شاید تا به حال سراغ نداشتیم که آیت الله العظمی خامنه ای چنین دعایی را در جلساتشان گفته باشند و این نشان از توجه ویژه رهبری به نسل جوان انقلابی امروز دارد، جوانانی که باید پرچم امام حسین(ع) را در سال های بعد برافراشته نگه دارند.

گزارش: مسعود نوفرستی

نظرات کاربران