30. دى 1394 - 11:19
بیرجندرسا- "کیمیا" می‌توانست به اثری ماندگار تبدیل شود چرا که مولفه‌های بسیاری داشت که به این سمت برود اما در عمل موفق نشد، چرا که زمان طولانی سریال برای حرفی که می‌خواهد بزند هماهنگ نیست.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بیرجندرسا به نقل از دفاع پرس، دو سه ماه است که سریالی با عنوان "کیمیا" از شبکه 2 سیما پخش می‌شود که در اوایل پخش مخاطبان زیادی را جذب کرده بود که متاسفانه با روند داستان درصد جذب تماشگران پایین آمده است. این سریال می‌توانست به اثری ماندگار تبدیل شود چرا که مولفه‌های بسیاری داشت که به این سمت برود اما در عمل موفق نشد که ریشه در یک مورد اساسی دارد که به آن اشاره می‌شود.

دشمنی کردن و تبلیغ نادرست دو لبه یک شمشیرند

سریال تلویزیونی کیمیا به روزهای پایانی اش نزدیک می‌شود و حالا می شود راجع به این سریال راحت تر صحبت کرد. مسعود ده نمکی در ابتدای ورودش به سینما بنا به تعهدش به دفاع مقدس و انقلاب اسلامی سراغ "اخراجیها" رفت تا قصه آنان را به تصویر بکشد.

 

 

"اخراجیها" هرچند زبان تازه‌ای داشت اما به دلیل عدم فرم درست، چنان الکن بود که به نقد در نمی‌آمد و همه منتقدان ارزشی و موافق با نظام به علت فقر کارگردانان در حوزه دفاع مقدس سکوت کردند تا این حداقل هم از دست نرود. این نویسندگان و تحلیل گران سینمایی و هنری از این نکته غفلت کردند که در این حوزه نمی‌شود اهل مماشات بود. اغماض در برابر هر اثر هنری که به بهانه ارزشی بودن ارائه می شود دشمنی با این نحله هنری است. برای از بین بردن انقلاب و دفاع مقدس لازم نیست با آن درافتاد، به صرف اینکه بد از آن تبلیغ کرد دشمنی آشکاری است که نتایج جبران ناپذیری دارد.

این مقدمه و نام بردن از "اخراجیها" برای شروع بحث درباره "کیمیا" لازم بود و قصد نقد ده نمکی و آثار او را نداریم. ده نمکی همان اندازه که توانسته تماشاگر را به سینما بازگرداند و چرخه اقتصاد بیمار سینما را رونق دهد کافی است، هر چند که به آثار او مخصوصا سریالهایش ایرادات اساسی وارد است.

نباید به سریالهای ارزشی با اغماض نگاه کرد

این سریال را باید بدون چشم پوشی نقد کرد اتفاقا درباره همه آثاری که در حوزه انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، مقاومت و موضوعاتی از این دست که دکترین نظام است نباید بخششی در کار باشد. کوچکترین قصوری در این آثار باعث از دست رفتن بخشی از مخاطبانی است که خود می توانند ابزار تبلیغ باشند.

 

 

اگر بعد از این سریالی قدرتمند و صاحب فکر روی آنتن برود چند نفر حاضرند پای سریال بنشینند. این عده از مخاطبان با شنیدن نام سریال و مختصر داستانی که درباره سریال شنیده اند ناخود آگاه آن را با "کیمیا" مقایسه می‌کنند و عطای آن را به لقایش می‌بخشند. کارگردانان بعدی با چه امید و انگیزه ای باید سراغ موضوع انقلاب اسلامی بروند. اصلا تولید سریالی با این حجم چه لزومی داشت. از انقلاب و دفاع مقدس می‌گوید بی آنکه آنها را نشان دهد.

همه سینما یعنی این "نگو، نشان بده". چند سال پیش استیون اسپیلبرگ فیلم مغرضانه "نجات سرباز رایان" را ساخت و روانه پرده سینما کرد. قصه مادری که سه پسرش را در جنگ از دست داده و حالا مسئولان رده بالای نظامی قصد دارند رایان پسر چهارم را از خط مقدم پیش مادرش برگردانند، اما او حاضر نیست برگردد.

 

 

این قصه آشنا نیست؟ شهادت طلبی و میهن پرستی و آرمان گرایی همه مفاهیمی است که سعی کرده ایم به تصویر بکشیم و موفق نبودیم اما چرا اسپیلبرگ یهودی افراطی که صهیونیست هم هست توانست؟ چرا ما نگران رایان و مادر پیرش می شویم و نسبت به جهان‌آرای سترون "کیمیا" بی اعتناییم. اگر اصلا به سمت جهان‌آرا نمی رفتیم و از یکی از ده‌ها رزمنده خرمشهری حرف می‌زدیم فرقی می‌کرد؟

 

 

بلاتکلیفی بازیگر و مخاطب، با شخصیتی که نمی‌شناسد

نزدیک به سی سال پیش سریال "هزاردستان" از شبکه 1 پخش شد که هنوز اثر پویایی به نظر می‌رسد، زبان پیچیده روایی داستان مانع این نشد که مخاطب آن را نفهمد. فیلم درباره دستهای پنهان دشمنی با ملت و قیام بی‌سرانجام رضاخوش نویس و نقد جبشهای قبل از انقلاب اسلامی بود که در نوع خود بی نظیر است. بحث راجع به "هزاردستان" جای کار بسیار دارد که فعلا از آن صرف نظر می‌کنیم.

 

 

داستان "هزاردستان" هر چند لایه های فراوانی دارد اما یک قصه را روایت می‌کند. مشکل "کیمیا" دقیقا همین است قصه‌های فراوانی دارد ولی نمی‌شود قصه واحدی برای آن تصور کرد. اتفاقات متعدد هزار و یکشبی و اطناب بی سبب برای رسیدن به 110 یا 100 قسمت، ماراتنی را راه انداخته که جز خستگی و دلزدگی مخاطب چیزی ندارد. از اخبارهای تولید سیما می‌شود دریافت که سریالهایی از این دست قرار است تولید شود آن هم در اوضاعی که سازمان صدا و سیما با مشکل جدی در بحث بودجه روبه روست.

"کیمیا" بعد از پشت سر گذاشتن انقلاب و دفاع مقدس به مسئله تحریم رسیده و حضور اعراب و ایرانیان برج نشین در آن سوی مرزها را مطرح می‌کند، کسی که دو موضوع اول را درک نکرده چگونه می‌خواهد موضوع سوم را درک کند. این هیاهوها، برای هیچ است و هدر رفت سرمایه ای که می‌توانست مثمر ثمر باشد.

حکایت یک ده آباد و صد شهر خراب قصه "کیمیا" است. همین مستندهای ارزانی که تحت عنوان روح الله و صراط بر اساس تصاویر آرشیوی ساخته شده و به مناسبتهای گوناگون از شبکه های مختلف پخش می‌شد تاثیری به مراتب عمیقتر از "کیمیا" دارد.

 

 

بیننده برای اقناع حس کنجکاوی‌اش هم شده و برای به دست آوردن اطلاعات تاریخی این مستندها را دنبال می‌کند. "کیمیا" قرار است پاسخ گوی کدام نیاز مخاطب باشد.

از نوع بازی و دیالوگ گفتن بازیگران مشخص است که آنها با بداهه گویی فیلم را پیش می‌برند چرا که به خوبی بلاتکلیفی بازیگران و ری‌اکشن‌های تصنعی‌شان قابل مشاهده است. اگر عوامل مدعی وجود فیلمنامه از قبل نوشته شده باشند که باید به حال چنین فیلمنامه‌ای دریغ خورد.

به نظر نگارنده "کیمیا" همان موقع که انقلاب به پیروزی رسید تمام شده بود، با اینحال سریال بعد از رفتن آرش با یکی دو قسمت برای جمع شدن موضوع باید تمام می‌شد. این سریال تداعی کننده پاورقی هایی است که می شود آن را برای سالهای متمادی گسترش داد ولی آیا بعد از اتمام سریال می‌شود انتظار داشت که بیننده دریافتهایش را از سریال بازگو کند.

کاش قبل از ساخت سریال به این قضیه توجه کنیم که یک موضوع مشخص را حول یک داستان سر راست به اندازه‌ای که لازم است گسترش دهیم بدون آنکه بخواهیم با دیالوگ های درشت و شعار زده از انقلاب حرف بزنیم.

 

نظرات کاربران